اندیشه وهنر معلم
راه معلم: مابایدبرای رسیدن به دموکراسی ازکودکان آغازکنیم،تنهاراه رسیدن به دموکراسی آموزش وپرورش است.

 

طرح نوین آموزش و پرورش (تربیت سفید)  رسول بداقی 
 

لطفا برای دریافت نسخه ی pdf اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب ...
سه شنبه 26 بهمن 1395برچسب:, :: 1:20 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

 نقدی برآموزش وپرورش ایران

جوادلعل محمدی / معلم

من نمی دانم که خانواده های قربانیان تجاوز جنسی چه رنجی می کشند،اما افشای فاجعه ی تجاوزبه دانش آموزان  در بهار 97 و رسیدگی به این قصه ی پر غصه در پشت درهای بسته ، تمام ماجرا نیست . تجاوز به 6 دانش آموز دبستانی در سال 93، تجاوز مربی ورزش به 14 دانش آموز در جنوب تهران در سال 95 ، ماجرای ندای 9 ساله در زنجان ، تجاوز به دختر بچه ای در ارومیه توسط سرایدار در سال 96 و مکرر شدن بی اخلاقی های هر روزه در جامعه ، دلالتی روشن بر سبک شمردن آموزش و سبکسری ساختارهای رسمی قدرت در ایران است .
 دکتراصغرپور می نویسد و فرمانده ناجا می گوید که در سال گذشته ، از قریب به 1000 پرونده ی آمار تجاوز جنسی ثبت شده در ایران ؛ 60 درصد مربوط به پسران و 40 درصد مربوط به دختران است! و این در حالی است که آقای دکتر اقلیما رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران ، آمار غیر رسمی را بیش از اینها می داند . باورم این است که این آمار شگفتی آور ناشی از عدم آموزش جنسی ، مکتوم نگه داشتن و فرافکنی مسئولانی است  که خم به ابرو نمی آورند و مشخص نیست کی وقت آن می رسد تا دوجمله بنویسند و دست کم بگویند : من شرمنده ام که نتوانستم ،امنیت وارامش برقرار کنم، پس استعفا میدهم ....
 در چرائی و واکاوی این ماجراهابایدبه این مسئله ی اساسی اشاره شود،که کشور ایران داری سیستمی ایدئولوژیک و سنتی است،با آموزه های باز و دموکراتیک در چهارچوب استاندارد مطلوبِ جهانی فاصله ی بسیاری دارد.  واقعیت این است که فلسفه واصول تعلیم و تربیت درکشور ایران در 40 سال گذشته درصدد تحمیل یک نوع دینداری خاص و تبدیل کردن دانش آموزان به سربازان ایدیولوژیک و بی مغز بوده است، که از سوی نظام سیاسی حاکم ، اعمال می شود تا ثابت کند:
 " هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست."
 آمارهای ارائه شده،میوه ی تلخِ جامعه‌ای است که در آن محدودیتهای  تربیتی، نظام آموزشی معیوب وناکارآمد را فراهم کرده است که باپنهان کردن آموزش‌های صحیح وتابوکردن مسائل جنسی می خواهدازآن پیام خجسته ی دینی استخراج کند .
 دردناک است که بر اساس آمار،کشور ایران 4 میلیون کودک بازمانده از تحصیل دارد و یک ونیم میلیون نفرآنان بعلت فقر به کودکان کار تبدیل می شوند و به 50 درصد آنان تجاوز می شود! دردناک ترآنکه به گزارش دیده بانِ ایران ، بیش از 17 درصد ازدواج های ثبت شده در هر سال متعلق به کودکانی است که بیشترآنان بعد ها مادران بیوه نام می گیرند . 
تأثر برانگیز است که شهرقم به عنوان بزرگترین مرجع تعلیم آموزش های دینی، بیشترین آمار طلاق را درسال گذشته به خودش اختصاص داده است .
دنیای امروز کانونِ بحثِ آموزش مدرن انسان است ولی در نظام آموزشی ایران کانون آموزش اسلام و دین است، آن هم نه اسلامی که مسلمانان دنیا به آن مفتخرند ؛ بلکه منظور قرائتی است که سقف ریاست را بر ستون ظواهرشریعت استوار کرده است . 
درسند 2030 آمده است:
 "هیج دولتی این حق و مشروعیت را ندارد که به صرف کسب قدرت ، محتوای آموزش را تغییر بدهد و نسل آینده را در خدمت آرمان های خود ببیند."
همچنین نزدیک به همین مضمون آمده است:
 " دنیای امروز آموزش را در خدمت همه می داند و همه ی بازیگران آموزش ، اعم از محققان ، معلمان ، پدر و مادرها تا دانش آموزان باید در تصمیم گیری در این حوزه دخیل باشند و محتوای آموزشی باید از دست دولت خارج شود و تهیه آن باید در دست متخصصان باشد و هدف آموزش نیز باید انسان خود مختار، خلاق ، پرسشگر ، آزد و دگر دوست باشد،تابتواند جامعه فردا را بر پایه ارزش های اساسی احترام به آزادی وجدان و اندیشه سنجش گری کند. "
اما تصویری که ایران از شکل و شیوه آموزش ارائه می دهد شکاف و تعارض بنیادین با روح این سند دارد .
 سند ۲۰۳۰شاید در رهگذر استانداردهای جهانیِ دو دهه آینده ، بهبودِ آموزش جنسی را، مقابله با آسیب های جدی جسمی، روحی و عاطفی بداند ، اما در ایران آموزش در باب این مسائل حتی در سطوح دانشگاهی نیست،گفتگوی صریح و شفاف در این باره مغایر با ارزش های اسلامی و ملی و ترویج همجنسگرائی شمرده می شود . 
این سند شاید به تساوی جنسیتی و توانمند سازی دختران برای پایان دادن به همه ی اشکال تبعیض علیه زنان فکر کند ،  در این سند شاید حقوق بشر، تلاش و مبارزه با فرهنگ جنگ و تلاش برای صلح پایدار و خلق شهروندی جهانی با ارزش های فرهنگی همگون باشد.
اما در ایران آموزش روزمره حقوق بشر یعنی جهاد و مبارزه بر علیه کفار و دنیای غرب و استکبار!
و تا پایگاه آموزش و جایگاه دین از  هم جدا نباشد ، نمی توان به ایجاد یک فضای مناسب و بحث جدی در این باره خوشبین بود . لذا با شرایط فعلی که هیچ اراده ای برای تغییر وجود ندارد.
ادامه ی چنین فجایعی به هیچ وجه دور از ذهن نیست ومتأسفانه هزینه اش رابایدبی دفاع ترین وبی پناه ترین اقشارجامعه بپردازند .
پنج شنبه 28 تير 1397برچسب:, :: 11:37 :: نويسنده : *** راه معلم ***

تازه ترین انتشارات معلمان ایران 1397


تحولات اجتماعی ایران معاصر/ محمدعلی جهان بخش



دوستت دارم و بقیه خودش میآید/ عبدالرضا قنبری /ترجمه ی آثار نزار قبانی 



کندوکاوهای ادبی / عبدالرضا قنبری


آتشی در آبرو / رسول بداقی / داستان



چندپیامک کوتاه / طلا  نژاد حسن / داستان

 

شنبه 26 خرداد 1397برچسب:, :: 1:42 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 چگونه درمبارزات صنفی سودمندتر باشیم؟

۱. بدون مشورت وبطور یک طرفه درباره ی کنشهای صنفی، بویژه میدانی دست به انتشارهیچ نوشته، عکس یافیلمی نزنیم.

۲. درهمه ی کارهای صنفی باسایرین بویژه فعالان باتجربه مشورت کنیم،حتی اگرازدیدخودمان باتجربه هستیم.

۳. منبع درستی خبرها،اطلاعیه ها،وکارهای میدانی برای ما،هیات مدیره وشورای هماهنگی کانونهای صنفی معلمان باشد.

۴‌. ازهرگونه شتابزدگی برای رسانه ای کردن وتصمیم گیری خودداری کنیم،

۵. ازابرازاحساسات نزدافردمتفرقه خودداری کنیم،بویژه درباره ی دیگران.

۶. نقدهای ساختاری را که موجب زیان به نام وپیشینه ی کانونهاوافراداست، نخست بطورشخصی مطرح کنیم.

۷. هرگونه نوشته رابرای انتشار نخست به نقددقیق افرادصاحب اندیشه وبا تجربه،یادوستان نزدیک گذاشته،وپس از مطمئن شدن به درستی نوشته،آنرا منتشرکنیم.

۸. هرگونه نقد،باحضوریااطلاع نقد شونده باشد.

۹. نقدپذیرباشیم،ازنقدکنندگان کینه نداشته باشیم. زیرانقدموجب اصلاح ماست.

۱۰. درنقددیگران بازبان نرم برخوردکرده و بیشتر بطورخصوصی مطرح کنیم.

۱۱. بدانیم که همه،کم وبیش اشتباه می کنیم، اشتباهات همدیگرراگذشت کنیم، مگرآنکه گذشت موجب تکرار اشتباه شود.

۱۲. صرفابرای استفاده از امتیازکسی، حرف نادرست اوراتایید نکنیم.

۱۳. بدانیم که فعالیت صنفی کاری داوطلبانه است که هزینه بردار می باشد، کسی رامجبور به شرکت یا سرزنش نکنیم.

۱۴. ازمعرفی کسانی که برای خودمان ناشناخته هستند،به دیگران خودداری کنیم وبه شناخت افرادازیک منبع اکتفا نکنیم.

۱۵. کارصنفی بویژه فرهنگی کاری زمانبر است،انتظار بازخورد در کوتاه مدت نداشته باشیم.

۱۶.هرگزنباید،ازامکانات صنف برای رسیدن به اهداف فردی،حزبی،عقیدتی و... بهره ببریم.

۱۷. مرزبین صنف وسیاست،استفاده ی شخصی،حزبی، عقیدتی وقدرت دربرابر استفاده ی عمومی صنف است.

۱۸. مابایدبیاموزیم که تقسیم کارکنیم، حتی کارهای کوچک راهم به نوبت مدیریت کنیم،زیراهم یادمی گیریم، دیکتاتورنباشیم،هم درانجام کارها،همه مدیریت واعتمادبه نفس می آموزیم.

۱۹. هرروزیاهرهفته یاهرماه خاطرات صنفی وشغلی خودمان رایادداشت کنیم.

۲۰. دست کم هفته ای یک نشست گروهی:

علمی، هنری،ورزشی یاسرگرمی داشته باشیم.

۲۱. هرموضوعی را که قرار است درباره اش قضاوت کنیم،دست کم دوباربا حضور ذهن بخوانیم.

۲۲. یادمان باشد،که گله گی کردن،بهتراز قهرکردن است.

۲۳. مبارزان صنفی را اعضای یک خانواده بدانیم ودرکارهای شخصی هم‌ باآنان همکاری کنیم.

۲۴. اگردرگامهای نخست مبارزات صنفی هستیم، بااحتیاط بیشتری عمل کنیم‌.

۲۵. برای هرگفته یانوشته ای نخست به دفاع ازآن بیندیشیم،سپس منتشرکنیم.

۲۶. ازتشکیل گروههای کوچک ومحفلی در دل تشکیلات بزرگترجداًخودداری کنیم.

۲۷. آسیب شناسی فردی وتشکیلاتی به صورت دوره ای،به پیشرفت کمک فراوانی می کند.

 

بداقی

 

 

دو شنبه 14 خرداد 1397برچسب:, :: 1:41 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

هرگز دسنتهایتان زنجیر مباد pdf 

خاطره ای از رسول بداقی

......    تکه ای ازهستی ام هم هنوزدرسلولهای مخوف۲الف ، چشم به درآهنی ودیوارهای بتونی دوخته بود،دل من مانند،شیشه هزارتکه شده بود،نیمی ازدلم هم پیش فرزادکمانگرودانش آموزانش وکوردهای رنج کشیده جامانده بود،اینجادیگرهیچ مجری وهیچ بلندگویی  نمی توانست فیلم "زندگی در استبداد "ساخته ی تجربیات ذهنی ام راقطع کند.

 

آسمان هم داشت به جای چشمهای خشکیده ی من نم نمک می گریست....! 

جمعه 11 خرداد 1397برچسب:, :: 22:50 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

معلمان ارجمند لطفا برای باز شدن پوشه ها لینک های زیر را کلیک کنید.  pdf

 اساسنامه ی کانون صنفی معلمان تهران   

 

اساسنامه ی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران

پنج شنبه 10 خرداد 1397برچسب:, :: 11:1 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 چگونه باور کنم؟


❤️ رسول بداقی

شنیدم وخواندم که ظاهراَ ارازل و اوباشی راکه مزاحم ناموس مردم می شد.درخیابان تعقیب،ضرب وشتم و دستگیرکرده اند !
چگونه باورکنم وقتی دیدم معلمان وکارگران بازنشسته راهم،که ۳۰ سال خدمت کرده بودند،همانگونه ضرب وشتم ودستگیرکردند،که ارازل واوباش را !؟
شنیدم ارازل واوباشی را پابند زده اند، چگونه باورکنم وقتی دیدم معلمان ارجمند ومربیان انسانیت رانیزهمانگونه دستبندوپابند زدند؟ 
آنروزکه دیدم به دست و پای معلمان زنجیر زده اند،دانستم که شهر رااز شرفتمندان تهی می کنند،تابی شرفها درامان باشند.
آنروزکه دیدم پرهیزکاران رامحکوم  می کنند،دانستم که فاسدان حاکم شده اند.

آنروزکه اندیشمندان رادرزندان دیدم، دانستم که بی مغزهابرای هر فسادی آزادند.
آنروزکه فسادرادرجامعه دیدم،دانستم که فاسدین مدیرشده اند.

شنیدم که ارزل واوباشی رابه زندان فرستاده اند،چگونه باورکنم،وقتی عبدی بهشتی،اسدی، باغانی،ابراهیمی،سلطانی، نرگس محمدی، شهابی، باقری،حبیبی، خواستار، باستان، داوری،رحمانی،مدنی، سحرخیز،صمیمی،زیدآبادی،توکلی،قنبری، نعیمی،بادوام، خانجانی،باستانی،کهندل، فهندژ،رحیمی،طبرزدی،میثاق  و....
معلمان،کارگران،وکلا،نویسندگان،استادان دانشگاه،بهائیان و... راهم شدیدتر از ارزل واوباش به زندان فرستادند؟!
چگونه باورکنم،وقتی دیدم درزندان جوان ۲۲ ساله ای رابرای نان شب ِ زن وفرزندش زندان کرده بودند؟ 
چگونه باورکنم وقتی دست نیازمندان را ازفرط بیکاری قطع می کنند،ودست دزدان بیت المال رامی نوازند؟
چگونه باورکنم وقتی می بینم،در روند دادخواهی شاکی بیش ازمتشاکی رنج برده است؟ 
چگونه باورکنم وقتی آرامش واحترام دزدان بیت المال حتی درزندان بیشتر از معلمان واستادان دانشگاه واصلاحگران جامعه درهنگام آزادی است؟!
آیاجایی برای باورکردن واصلاحگری مانده است؟ 
چگونه باورکنم وقتی دادگاه برای صدور حکم اعدام فرزادکمانگر،معلم یک روستا ۵ دقیقه وقت می گذارد،وبرای(ب.ز)هفت سال تحقیق می کند؟
چگونه باورکنم،وقتی برای خاوری راه گریختن رابازمی کنند،وبرای عدالت خواهان راه زندان را ؟!
 
چگونه باورکنم وقتی برای نبودکتابخانه وتنگی جابه رئیس زندان اعتراض کردم، به من گفت: 
زندانهامال ماست،اگر کمبودبازهم برایتان زندان می سازیم،قاضی ومامورهم از خودمان است،آنقدر تورا درزندان نگه میداریم که مانندسگ جسدت را از این سوراخ بیرون بکشند؟
چهار شنبه 9 خرداد 1397برچسب:, :: 10:37 :: نويسنده : *** راه معلم ***

    معلمان وکم توجهی به تجربیات تاریخی صنف !     رسول بداقی

 
یکی ازراههای پیشرفت بشربهره مندی ازتجربیات گذشتگان است،تجربیاتی که به سختی باآزمون وخطاوباصرف انرژی وزمان بسیاربدست آمده،ودرقالب تاریخ به جامانده است.
اماتاریخ چندین مشکل دارد: 
یکی اینکه تحریف می شود. 
دوم هزینه ی بالایی برای انتقال آن صرف می شود.
سوم معمولامی گویند تاریخ را فاتحان می نویسند.
خوشبختانه امروزه برخی ازمشکلات یاد شده دربالا(مانند نوشتن تاریخ بوسیله ی فاتحان وهزینه ی بالا برای انتقال تاریخ ) به کمک تکنولوژِی پیشرفته ی رسانه هابرطرف شده است. گرچه صنعت وتکنولوژی تغییر کرده است، امامشکل درون ذهنی ما هنوز برطرف نشده ،وآن " تنبلی در آموزش و آموختن و اندیشیدن" است،هنوزعادت نکرده ایم،که تاریخ خودمان رابنویسیم وبخوانیم ،به دیگر سخن مارا به نوشتن تاریخ خودمان وخواندن تاریخ گذشتگان عادت نداده اند،ومتاسفانه خودمان هم تمرین نکرده ایم.
چراگفته شده که ماراعادت نداده اند به خواندن ونوشتن تاریخ خودمان ؟ 
آری! ارسطویکی ازفلاسفه ی بزرگ یونان گفته است:
 "بزرگترین وظیفه ی حاکمان تربیت شهروندان است. " 
مترادف این عبارت رامشرق زمینیان نیزبه کار برده اند:
 "مردم برآیین بزرگان خویش هستند."
درهرکشوری سیاسیون حاکم این امکان واین قدرت را دارند،که اخلاق ومنش مردم راآنگونه که دربرنامه ی کشورداری خویش برنامه ریزی کرده اند،پیش ببرند،زیرامنابع مالی،اطلاعات ،رسانه، متخصصین وسایرتوانایی های لازم رادراختیار دارند .
تاریخ تجربه است،تجربه ای که برای بدست آمدن آن انرژیهای بیکرانی صرف شده،خونهای فراوانی ریخته شده،آرزوهای فراوانی زیرخاک رفته،زمانهای بسیاری صرف شده،ومابه خاطر تنبلی وندانم کاری به راحتی ازاین گوهرگرانبها واین گنج ارزشمند"تجربیات گذشتگان و امروزیها "چشم پوشی کرده،باکم توجهی خودرا ازاین ثروت بیکران ناکام می کنیم،ومجبوریم تجربیات گذشتگان راباهمان آزمون و خطا وهزینه های گزاف،دوباره تجربه کنیم.
تابخواهیم دوباره تجربه کنیم،واز تجربیات خودمان و گذشتگان بهرمند شویم،پیرشده ایم.
این می شود،که ماهمیشه  " مصرف کننده ی اندیشه ی دیگران وبرده ی فکری دیگران خواهیم بود."
نمونه ی بارز این کم توجهی،به کانونهای صنفی معلمان ایران است،معلمان امروزباوجوداینکه قشری فرهیخته هستند، امابه دلایل گوناگون (چه به دلایل فردی وچه سیاسی) باوجود گذشت 60 سال از عمرتشکلهای صنفی هنوزباکم توجهی و گاه تمسخربه این تاریخ وتاریخ سازان می نگرند. 
اساساآموزش وپرورش به فرزندان ایران زمین احساس به همنوع،توجه به عمق معانی،توجه به محیط، توجه به ارزشها،توجه به درد دیگران، توجه به مسئولیت اجتماعی، توجه به گره خوردن سرنوشت فردفرد جامعه به همدیگر و.... را یادنداده است .
 اساسا آموزش و پرورش به ما "توجه کردن به توجه " رانیاموخته است. بلکه بیشتر آنچه راکه ما آموخته ایم نه ازآموزش وپرورش وکتاب،بلکه ازخانواده و "محیط شفاهی" ماست.
مشکل دیگری که دررفتارمعلمان می شود دید،بی اعتمادی به هم قشرخودوحتی بی اعتمادی به خودشخص خویش است. 
برای فرهنگیان ایران "مرغ سیاسیون _ چه سیاسیون حاکم و چه سیاسیون بیرون از حاکمیت_ غاز است.
مانیاموخته ایم که خویشتن رابشناسیم، و کسی که نیاموخته خویشتن رابشناسد،چگونه میتوانددیگران رابشناسد،درد و نیاز وسخن ومنظورومقصودواندیشه وباورآنان رابشناسد؟
این مشکل گاه ریشه ی شخصی وتربیت خانوادگی،وگاه ریشه درتربیت سیاسی دارد.
اگردررفتارشخصی بیشترایرانیان تمرکز
کنیم، می بینیم که ایرانیان یامی خواهند پیشرویی یگانه وبی همتاوبی رقیب باشند_واگررقیبی برایشان پدیدارشود، اوراتحمل نخواهندکرد،وبه دنبال حذف اوبر خواهندآمد.و همه ی انرژی خویش را نه صرف تقویت واصلاح خودازراه نقد رقیب که صرف نابودی رقیب هرچند رقیبی بی آزار هم باشد،برمی آیند.
برداشتی که می شود این است :
ایرانیان به رقابت بیشتر از پیشرفت فکر می کنند،وانرژی مصرف می کنند‌.
یااگرنتوانستند،پیشرویی بی همتا و بدون رقیب باشند،پیروی بی چون چرا وچشم وگوش بسته خواهندشد.
یارهبری یگانه و بی همتا،بدون منتقد و بی رقیب، یا پیروی چشم و گوش بسته
سه شنبه 8 خرداد 1397برچسب:, :: 21:59 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

معلمان اندیشمند / اندیشه و هنر معلم / محمدعلی جهانبخش

محمدعلی جهانبخش / لطفا برای بازشدن کلیپ  اینجا کلیک کنید.

جمعه 28 ارديبهشت 1397برچسب:, :: 7:56 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

آشنایی بامحمدصادق شریعتی معلم ومترجم بیش از 30 اثر ارزنده ی جهانی

لطفا روی لینک زیر کلیک کنید

محمد صادق شریعتی را بیشتر بشناسیم

پنج شنبه 27 ارديبهشت 1397برچسب:, :: 1:55 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

 آشنایی بیشتر با معلمان هنرمند و نویسنده لطفا لینک زیر را کلیک کنید.

 

طلا نژاد حسن کیست؟

چهار شنبه 26 ارديبهشت 1397برچسب:, :: 23:25 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

 

لطفا برای با شدن نماهنگ روی لینک زیر کلیک کنید

حضور معلمان تهران و البرز برمزار شهید دکتر خانعلی در اردیبهشت 1396

شنبه 25 فروردين 1397برچسب:, :: 23:9 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 

پاره ای از فداکاریهای معلمان ایران

برای باز شدن ویدیو لطفا اینجارا کلیک کنید. 

 

با سپاس از عزیزانی که این فایل را فراهم کرده اند.

پنج شنبه 9 فروردين 1397برچسب:, :: 1:15 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 www.namasha.com/v/ilIF2wXS

بازدید از ویدیو پیاده روی اعضای کانون صنفی معلمان تهران 

چهار شنبه 8 فروردين 1397برچسب:, :: 23:7 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 شیطان کی متولد شد؟

نویسنده : هادی میرزایی

 

 

  شیطان کی و چگونه زاده شد؟                                          

        می گويند فسيل شناسان موفّق به کشف فسيلی شده اند که مربوط به چهار و نيم مليون سال پيش است.از روی نقش های حک شده بر روی بدنه ی اين فسيل، بقايای دندان،فک و صورت و پای انسان نماهای قديمی مشاهده شده است.انسان نماهای قديمی همانند انسانهای امروزی به روی دو پا راه می رفتند و شکل و شمايلی شبيه انسان امروزی داشتند. به طوری که می توان آنها را اجداد بشر ناميد.سخن از انسان نما و انسان امروزی و تفاوت های فاحش ميان اجداد بشر و بشر امروزی از روند تکاملی انسان حکايت می کند.يعنی انسان نيز مانند ساير پديدهای نظام آفرينش روندی بالنده، پيشرو و پويا دارد.اگر اجداد ما انسانهای چهار و نيم مليون سال پيش باشند،بی شک بايد بپذيريم که در طبيعت و همگام با قوانين پايدار آن ، ما نیز روند تکامل را پیموده ایم..پس چگونه بايد در روندی حرکت زا و پيشرو وجودِ موجودی به نام شيطان را پذيرفت که خصوصيت بارز او وسوسه گری است ؟چهار و نيم مليون   سال پيش که انسان در دوران بي خبری در دامن طبيعت و همگام با نظام آن حرکت می کرد...... 


لطفا برای دانلود پی دی اف فایل اینجا کلیک کنید.

چهار شنبه 8 فروردين 1397برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 تاوان معلمی / بخش هفدهم / رسول بداقی

نخستین روز بازجویی  درتاریخ 11 اردیبهشت 1394 به پایان رسید،ازآنجایی که باز پرس شعبه ی ششم دادسرای شهید مقدس جناب ناصری که خواهرش هم مدیریکی از مدارس تهران بود، روز تفهیم اتهام به من گفته بود که 7 تا 8 روز بیشتربازجویی نخواهی شد،و از انفرادی تو را بیرون خواهم آورد،روز نخست چندان نگران نبودم،شب که شد اززندان بان درخواست کتاب کردم،اما او فقط یک جلد قرآن،یک جلد مفاتیح برایم آورد،من اززندانبان نهج البلاغه خواستم،اما گفت امکان ندارد که برای کسی در انفرادی نهج البلاغه بیاوریم،شب سختی را داشتم آغازمیکردم،روز ورود به بازداشتگاه دو الف عینک مرا گرفته بودند،ازآنجایی که بدون عینک نمی توانستم حتی یک کلمه کتاب بخوانم ،از زندانبان خواستم که عینک مرا بیاورد،اوگفت که باید با بازجو هماهنگ کند اگر اجازه بدهد،آنرا برایت خواهم آورد،ساعتها منتظر شدم.

بازدشتی ها اگر کاری داشتند،دستشویی یاحمام می خواستندبروند،یاکاری داشتند،دربازداشتگاه نباید در میزدند،بلکه تکه کاغذ ی که از پیش در سلول آنها گذاشته شده بود، را باید از دریچه ی پایین بیرون می انداختند،تازندانبان بادیدن تکه کاغذ از دوربین راهرومی آمدند و جویا می شدند،که اینکار معمولا 20 دقیقه و گاهی چندساعت طول می کشید که زندانبان متوجه بیرون افتادن کاغذ شود.امروزه در بازداشتگاه 209 که در دست وزارت اطلاعات است،این شیوه دیگر کنارگذذاشته شده،وجای خود را به یک کلید برق داده است که فرد بازداشتی دیگراز کاغذ برای متوجه کردن زندانبان استفاده نمی کند،بلکه با فشار دادن یک کلید که درون سلول انفاردی گذاشته شده،و لامپ قرمزی که در دفتر کار زندانبان است او را متوجه خودش می کند.

بالاخره پس از گذشت چند ساعت زندان بان دست خالی برگشت و گفت که بازجو اجازه نداده که من عینک شمارا بیاورم،من برای اینکه کمی صحبت را کش بدهم گفتم،اگر عینک مرا نمی دهد،لطفا عینک خودتان را برایم بیاور،بازجودرحالیکه داشت دور می شد،گفت من که عینک مطالعه ندارم،باز من پرسیدم حالا اگر خودت عینک نداری عینک یکی از همکارانت یا عینک یکی ازبازداشتی هارا برایم بگیر،در حالیکه هم عسبانی بود وهم خنده اش گرفته بودگفت: تو مث اینکه حالیت نیست..!
این را گفت و رفت،من ماندم و دیوار و موکت ودوکتاب که می توانستند بامن حرف بزنند.

سلولی که من درآن بودم،یک پنجره ای داشت اما آنرا با آجر و ملات بسته بود،، صدای پرندگان ازبیرون از لابلای  آجرهای پنجره به گوش می رسید،از صدای سکوت شب و روز را از هم تشخیص میدادم،من 6 سال زندان کشیده بودم،چشم به راه آزادی بودم،خسته و کم روحیه شده بود،گرچه از همان روزهای نخست احضار به دادگاه شهید مقدس فهمیدم که توی دردسر دیگری افتاده ام،اما این خستگی کاملا موقتی بود،وقتی به آرزوها و آرمانهایم فکر می کردم،و لجم در می آمد زیرهمه چیر میزدم،چشمهایم را به روی خانواده،خواهر،برادر،بچه ها وهمسرم می بستم،ودیگر هیچ نگران کسی نبودم،اما باز اینهم گذرا بود،نگران خانواده بودن،و پای بند آرمانها بودن،بین آرمان ها اجتماعی و خواسته های خانواده ،مدام در کش وقوس ،گرایش به هرکدام گاه در ثانیه جابجا می شد،گاه روزها برسر آرمانهای اجتماعی ام بودم،و گاه برسر خواسته  و احساسات شخصی و خانوادگی،همه چیز به من بستگی داشت،بایک امضاء پای یک تعهدهمه چیز به پایان میرسیدومن آزادمی شدم.اما این امضا ازدید من فقط یک امضای بی مفهوم نبود،تعهدی اخلاقی و قانونی برای من درپی داشت.

این بزرگترین اصلی بود،که نیروهای امنیتی می خواستند،پس ازاین اصل فروعی هم بود،مانند همکاری کردن با بازجوها یعنی "تک نویسی" این یعنی چه؟

تیم بازجویی دارای چندین صف است که صف نخست آن چهار تن به سرپرستی یک سربازجو است،

فرمی رادریک کاغذ سفید که از پیش تایپ شده است و نام یک تن ازهمکاران و هم اندیشان بازجویی شونده را بازجو روی آن نوشته است به فرد بازجویی شونده می دهد، و از او می خواهند که درباره ی این هم اندیش  هرچه می دانید بنویسید.  از هرجا و درباره ی هرچیز از ویژگیهای شخصی اجتماعی،کارها و فعالیت ها و هر راز و رمزی که به درد آنان بخورد.

معمولا این کار را کسانی انجام می دهند که یا با حرفهاوسوگندهای بازجو فریب خورده اند،یااززندان و بازجویی و مشکلات انفرادی و... ترس دارند،و می خواهندهرچه زودتررها شوند.

برگردیم به سلول من، شب بود،پرندگان باغ هم سکوت کرده بودند،اما باهمه ی سکوت گاه گاهی صدای جیغ پرنداه ای که گویا او هم از دست بیدادآخرین فریادش را به گوش طبیعت میر ساند،من هم شنونده ی این فریادها بود،و گاه صدای مرغ شب سکوت مرگبارباغ را هم درمی شکست.من نمی دانستم که این صدا،صدای ستمگرخونخوار است،یا یک ستمدیده ای بی  پناه!

عمق فضایی که من می توانستم در آن نگاهم را به پرواز در آورم،تنها 3 متربود،اما عمق آرزوهایم گذشته و آینده ی تاریخ را در می نوردید،خوشبختی و بدبختی بشریت رامی پیمود،من خود راانسانی برابری خواه می دانستم،که آرزویم این بود،که خوشبختی رابه کمک همه ی آزادگان آگاه بارنجهایم برای ستمدیدگان وطنم به ارمغان بیاورم،اما پرسشم همواره ازخودم این بود،که آیاتصوری که من از خودم دارم همان چیزیست که جامعه از من دارد؟!این برایم معمایی حل نشده بود.

پرسش دیگراین بود،که آیا قدرت دردست هرکس باشد،فسادرا به همراه دارد،اما این پرسش برایم حل شده بود،و پاسخ آن مثبت بود.

بله،هرگاه ملتی همه ی قدرت را برای همیشه به یک فرد و یا یک گروه هدیه کند،آن فرد وآن گروه فاسد خواهند شد،یعنی تمرکز همه ی قدرت بعلاوه ی همه ی زمان در دست یک فردیعنی جامعه ای بی وزن،سبک و توخالی که دائم در دست باد می چرخد،واین ملت هستند که بازیچه اند.

  از دید من راه حل این مشکل،این بودکه مردم هرگز نباید همه ی قدرت رابرای همیشه در دست یک فرد یا یک گروه بگذارند،یعنی قدرت راتکه تکه کرده و هرتکه را به دست گروهی بدهند تا با انبوه قدرت رویرو نشوند،بطوریکه نتوانند آنرا پس بگیرند.

 در این افکار و برنامه ها بودم که صدای بازشدن یک در ازآنسوی راهرو به گوشم رسید،گویا کسی وارد شدیا کسی بیرون رفت،دقایقی چند گویا صدای برخورد یک دسته کتری به بدنه ی آن نیز شنیده شد،گوش من تیزتر می شد،رفته رفته صدای بازشدن سلول انفرادی به گوش میرسید،تک تک سلولها باز وبسته می شدند،صدا نزدیک و نزدیکتر می شد،بالاخره دریچه ی پایین  سلول من بازشد.صدایی آرام گفت : صبحانه

جلو رفتم خسته و خواب آلود،از دیریچه ای که در پایین در بود،آنچه دیده می شد،دستان پیرمردی 79 ساله بود،که یک لیوان یکبار مصرف چای،ونایلون که یک نان،چهارحبه قند،ویک مربا ی 30 گرمی درآن بود از دریچه توی سلول انداخته شد.  

آنهارا برداشتم،چای ونان و مربا وکره را هم خوردم،با آنکه شکمم را سیر نکرد اما به هرحال تنوعی در ساعات تکراری من به حساب می آمد.

من از صدای بازشدن درهاداشتم  سلولهارامی شمردم و همچنین انتهای سالن را محاسبه ی کردم؛و آدمهایی که درآنجا به زنجیر کشیده شده بودند.بسیار کنجکاو شد بودم که این انسانهای در بند چه کسانی هستند، آرمان شان چیست؟

در این راه هم از هرکوششی دریغ نمی کردم.و به تذکرات زندابانها هم توجه چندانی نداشتم.و گاه برای این کنجکاوی جریمه هم می شدم،مثلابارها برای صحبت کردن با سایر زندانی ها هواخوری من لغوشده بود.

در بازداشتگاه دو الف که در دست سپاه پاسداران است،در روز دو نیم ساعت هر زندانی هواخوری دارد،صبح و عصر،این هواخوری کمک بسیاری به روحیه ی زندانی می کند،اما در 209 که دردست وزارت اطلاعات است،من فقط هفته ای یکبار هواخوری می رفتم،آنهم به مدت 20 دقیقه بود.

صبحانه را به عنوان یک سرگرمی خوردم،طبق روال چشم به راه رفتن به اتاق بازجویی شدم،ساعتی گذشت زندابان که پیرمرد 70 ساله ای بود،از دریچه ی 15 در 15 سانتی متری به درون سلول نگاهی انداخت،گفت: بداقی تویی ؟
گفتم: بله خودم هستم

گفت : چشم بندت را بزن و زود بیابیرون

درراباز کرد ،من بازجویی را بهتر از آن سکوت مرگبار می دانستم،به تندی چشم بند را زدم و رفتم بیرون،وارد راهرو شدم،چند پیچ را پشت سرگذاشتیم ،دم در راهرو یک جفت دمپایی پوشیدم و راه افتادم

وارد یک حیاط شدم،درون حیاط در دیگری بود،پشت در ایستادیم،زندان بان زنگ آیفون را فشار داد،در باز شد،زندانبان مرا تحویل بازجو داد،بازجو شلوار لی آبی رنگی پورشیده بود،و کفشهای ورزشی به پاداشت.

از پله ها بالا رفتیم،وارد سالن شدیم،من روی صندلی چوبی دسته دار نشستم.

شنبه 4 فروردين 1397برچسب:, :: 13:57 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 "دلنوشته های"رنگی

 نادر پورخانی 

از این حیات رفته
من و پرتقال های درخت ِ حیاطمان ، 
هر دو از دور دستهای
" مه گرفته و غبار نشسته ی ایام " 
 آمده ایم 
_و ناپخته _ رسیده ایم!
کزین راه
 " فرود و فراز" های فراوان ِ  روزگاران
 دیده ایم !
  و بس "گرم و سرمای "  فصول ِ سخت و نرم هم
 چشیده ایم! 
گاه 
استخوانسوز ِ زمستانها بود و ُ 
گاه
 نوازشگر ِ بهاران! 
ریزشها داشتیم و ُ رویشها:
خاطرات ِخطیر و خطرات ِ عمیق
 در " ناله نغمه "های گفته و ُ ناگفته  
و نا" گفتنی " هایی که
 نگفته مانده ست!
" درد ها و لطفها "
 از همه جنس
در گذار هایی که
گاه خواستیم 
نرسیدیم 
و گاه
 نخواستیم 
رسیدیم .....؟!
گاه همت ِ باد بود ؛ 
گاه نغمه ی خوش باران!
و گاه "تگرگ و طوفان"
"  بُرد و ُ خورد " 
هر انچه که گِرد
 کرده بودیم؛ در روزگاران!
دیروزهایی که رفتند!
اما امروز 
هر دو 
من و پرتقال های زرد ِ 
این درخت 
_ که با نوازش ِ دستانم 
آشناست ؛ 
در این حیاط ؛ 
که حیات را 
به نظاره نشسته اند؛ 
دیگرانی که
 کنون نگران ِ رسیدن نند....؟!
هر دو سرخی را پشت سر نهاده و ُ
 رسیده ایم...! 
و افتادگی ِ زمین را  
بی آنکه 
زمینگیر شده باشیم ؛
استخاره می کنیم؛ 
خمیازه هایی که 
بدون خم شدن 
اتفاق می اوفتد ....؟!
یاد ِ پدرم می اوفتم که 
مدام 
مشتی بر سینه اش می کوبید و ُ 
آه ِ کشداری می کشید و ُ 
می گفت:
آخ !
عمر ِ آدم چه زود می گذرد!
و بعد تفنگ ِ ساچمه اش را 
بر می داشت!
 و با سه شلیک ِ پیاپی
در سه سوی ِ ایوان خانه
_روبرو ، چپ و راست نیز_
حادثه ی تکرار ِ سال نوی هرساله را 
از انجا که قدم کشید و ُ بیاد دارم 
اعلام می کرد....!
ما جز شادی و هیاهوی عید 
طعم ِ لباس ِ تازه
 هیچ نمی فهمیدیم ....!
اما امروز ......!
سه شنبه 29 اسفند 1396برچسب:, :: 3:57 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 یک روز به عید مانده بود/  داستان کوتاه

رسول بداقی

راننده ی پراید کمربندش رابسته  بود،داشت موسیقی گوش می کرد.

دراندوه سنگینی غوطه میزد،راهنمای سمت راست را زد و در پیچ جاده پیچید،ناگهان چشمش به پدر و مادری افتاد که همراه دو فرزندخردسالشان کناراتوبان  ایستاده بودند،و چشم به راه راننده ای بودند که آنهاراسوارکندو با خودبه مرکزشهرببرد، راننده به سختی ترمزکرد،بافاصله بسیار زیادی از مسافران، کنار جاده ایستاد.راهنمای راست ماشین در غروب آفتاب از دور نمایان بود.

مرد دوان دوان جلو آمد،زن و بچه اش پشت سرش راه افتادند،مرد سلام کرد،وگفت:

میدان مرکزی شهرمی خوره؟

راننده اندکی درفکرفرو رفت،نگاهی به زن و بچه ها انداخت که دوان دوان می آمدند.

گفت:آره سوار شید،یه کاریش می کنیم.

همه سوارشدند،خسته وکلافه به نظر می رسیدند.

ماشین راه افتاد،راننده از آینه ی ماشین پشت سرش رانگاه می کرد،مردازاین نگاههاخوشش نمی آمد،باعصبانیت نگاهش را از آینه دزدیدوزیر لب گفت : آدم خوبه شرف داشته باشه ....

راننده می دانست یک روزمانده به عید،آهی از سرافسوس کشید، وخودش را به نشنیدن زد،رنگ پریده ی بچه ها،باکهنگی پوشاک آنان هماهنگی آزاردهنده ای داشت.

صدای گوشی راننده سکوت پرماجرای لحظه ها را درهم شکست.

-الو سلام

-به به ،درود بر دلیر مرد اوین

- شرمنده می کنید،ما داریم شاگردی می کنیم،از محمد چه خبر؟

- محمد رو امروز ازانفرادی بردن بندچهار

- یعنی پیش محمود و اسماعیل بردنش؟

- فکر نمی کنم اونا توی قرنطینه ی بندچهار هستند، اما محسن امروز آزاد شده

- اه ...!  جدی...؟ خوشحال شدم،اما محسن که هنوز یکماهش مونده بود؟

- آره مونده بود،اما با مرخصی متصل به آزادیش موافقت شده.

- خیلی خوشحال شدم،خوش خبرباشی،خیلی خوشحالم کردی،امشب راحت می خوابم.

-امیدوارم همیشه خوشحال باشی، مختار خودت چند ماهت مونده؟

- من از یکسالم چهارماه مونده

-به به..! برای آدمها آرمانگرا و بااراده ای مث شما چهارماه چیزی نیست،مختارنمیخوای درخواست مرخصی متصل به آزادی بدی؟

- نه

- چرا ؟ این که حق توه!

- می خوام اعتصاب غذا کنم

- نه پسر چرا؟ تو که فقط چهارماه داری ؟ اعتصاب غذا سیستم گوارشی ،کلیه ،وچشمات داغون می کنه،برا چهارماه که نیازی به اعتصاب غذانیست؟

- خواستم باهات مشورت کنم،ببینم نظرت چیه؟

- اگه نظرمن برات مهمه هرگزنبایداین کاررو بکنی

- باشه،حرفی ندارم،اشکان من وقتم کمه باید تلفن رو قطع کنم،به خانواده سلام برسون

-چشم،محبت کردی تماس گرفتی،به امید آزادیت

- خداحافظ

-خدانگهدار

ماشین از میان جمعیت انبوهی که برای خرید به خیابان آمده بودند،بااحتیاط و آرام آرام به مقصد رسید،مرد دست در جیبش کرد،چندتا پانصد تومانی،چندتا هزار تومانی وچندتاسکه ازجیبش بیرون آورد.

راننده هرچه تعارف کرد،مرد نپذیرفت،مجبور شد، پولهارا که تا جلوی چشمش آمده بودند از دست مرد بگیرد.

پسر بچه از آینه دیده می شد،مرتب نگاهش به دستان پدر بود،که وارد جیبش شده بود،و از آنجا به سمت راننده کشیده می شد.

مردهنوز نیمی ازبدنش درون ماشین بود، که راننده گفت:

این پولهارابه عنوان عیدی به این پسربچه ی درسخوان تقدیم می کنم،امیدوارم قبول کنه،هنوز حرفهای راننده تمام نشده بود،که پسر بچه پولها را از دست راننده قاپید،مردجلو آمد،محترمانه وبا احساس از راننده سپاسگزاری کرد،گویا از قضاوت شتابزده اش پشیمان شده بود.از آنسوی در، منتظرواکنش  راننده ایستاده وبه چشمان او زل زده بود.

امابغض مانده درگلوی راننده هرگزاجازه پاسخگویی را به او نداد.

راهنمای چپ ماشین را زد،و باهمان بغض مانده در گلوونگاههای مانده درسیمای آشفته ی مرد دور و دورتر شد.

سه شنبه 29 اسفند 1396برچسب:, :: 3:26 :: نويسنده : *** راه معلم ***

تهماسب سهرابی گیلان
 
 
 
 
ما چشم به راه
 یاران رفته از دیار
 
بیایندبابهار
 
این باغ
جان ِ تازه بگیرد
 
این نو نهال
به بار نشیند
 
این کودکان به شادی
 
از شاخه ها میوه بچینند
 
این دختران
به رقص در آیند
 
این مادران به شوق
 
از بهر ِ مهمانی سفره بیارایند
 
ماهمچنان
چشم به راهیم.....
 
 
 اسفند 1396
دو شنبه 28 اسفند 1396برچسب:, :: 12:51 :: نويسنده : *** راه معلم ***

 غفاردیندار  / دبیرآ.پ شهرقدس / داستان

تکه نانی در کیف

آغاز اردیبهشت 1381 هنگام ظهر بود. در دفتر دبیرستان ، نشسته بودیم.  در دفتر دبیران من بودم و او. یکی از همکاران بود. با هم مشغول گپ زدن شده بودیم. کیفش روی میز بود،گاهی نگاه معناداری به آن می انداخت . گفت و گو را با من ادامه داد. باز نگاه معنادار عمیقی به کیفش انداخت.حس می کردم که دغدغه ای اورا نگران کرده است،واین دغدغه به کیف او هم مربوط است. صبح تا ظهر تدریس کرده بود. خسته به نظر می رسید. شیفت بعد از ظهر هم باید سر کلاس می رفت. مظلومیت در وجودش موج میزد. ریش سیاه زیبایی داشت. نورانی بود. دوباره به کیفش نگاهی کرد.به ناچار دستش را به طرف کیف برد. باهمان نگرانی وتردید کیف را به سمت خودش کشید،آنرا بازکرد. به درون کیف نگاهی کرد.حس کردم از چیزی خجالت می کشد، دستش را داخل کیف کرد. انگار داخل کیف دارد دنبال چیزی می گردد. سرش را از توی کیف برداشت  و نگاهی به من انداخت. صحبت هایش را با من همچنان  ادامه میداد. نگاهش به من بود؛ اما دستانش داخل کیف چیزی را جستجو می کرد. انگار آن را یافته بود. تکه ای نان لواش از کیفش درآورد و در دهانش گذاشت. و بریده بریده سخنانش را با من ادامه داد.
بله...! او در درون کیف،مشمایی را که نان در آن قرار داشت، پیدا کرده بود. در حالی که با من حرف می زد، تکه هایی ازنان لواش درون کیفش را می کند و در دهانش می گذاشت و آنرا شیرین و زیبا می خورد. چند لقمه بدین روش خورد. سیرنمی شد.بالاخره نایلون نان را از کیفش بیرون آورد. به من تعارف کرد. من تشکر کردم . مشکل خود را با من حل کرد. بعد به صورت رسمی شروع به خوردن کرد.دهانش پر از نان بود. کلمه به کلمه حرف می زد.همان لواش خالی را طوری زیبا و جانانه می خورد، که گویی بهترین غذای عالم است. بعد ساعت یک شد و به کلاس رفتیم.
   
دو شنبه 28 اسفند 1396برچسب:, :: 12:15 :: نويسنده : *** راه معلم ***

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد

مابرای رسیدن به دموکراسی،بایدازکودکان آغازکنیم،
درباره ی سایت

به سایت اندیشه وهنر معلم خوش آمدید.>>>>>>>>>>>> راه معلم : ماناچاریم دموکراسی راازکودکان آغازکنیم. / تنهاراه رسیدن به دموکراسی آموزش وپرورش است./ آموزش دموکراسی ازگفت وگو آغازمی شود./کودکان رابایدبه شنیدن حرف همدیگرعادت دهیم/ وجدان بیدار/ پذیرش منطق /تعادل عقل و احساس / پرهیزازمفت خوری / رعایت قانون جمع / برتری منافع جمعی بر منافع فردی / این تفکر که "هیچکس بدون اشتباه نیست."رابایدبه کودکان بیاموزیم. /// اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی : دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد. //// اصل ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی : احزاب، جمعیت‏ها، انجمن‏های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبورکرد.
تنهاراه رسیدن به دموکراسی آموزش وپرورش است،
تازه ها
پیوندهای روزانه
نويسندگان


خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 406
بازدید هفته : 981
بازدید ماه : 4247
بازدید کل : 56592
تعداد مطالب : 158
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1